تبليغاتX
دوران محکومیت من...!!!

رؤياي آشنا

 :x:x:x

با تيشة خيال تراشيده ام تو را

در هر بتي كه ساخته ام ديده ام تو را

از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟

يا چون گل از بهشت خدا چيده ام تو را

هر گل به رنگ و بوي خودش مي دمد به باغ

من از تمام گلها بوييده ام تو را

روياي آشناي شب و روز عمر من!

در خوابهاي كودكي ام ديده ام تو را

از هر نظر تو عين پسند دل مني

هم ديده، هم نديده، پسنديده ام تو را

زيباپرستيِ دل من بي دليل نيست

زيرا به اين دليل پرستيده ام تو را

با آنكه جز سكوت جوابم نمي دهي

در هر سؤال از همه پرسيده ام تو را

از شعر و استعاره و تشبيه برتري

با هيچكس بجز تو نسنجيده ام تو را :x

(از شادروان قيصر امين پور)

 

پ.ن: اینجا من دوستانی یافتم که با دنیا عوضشون نمیکنم، ولی اینجا تعطیل است. برای همیشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط هانیل  | 
دیروز که برگشتم خونه دقیقا رو به قبله بودم حتی اندکی خون به مغزم نمیرسید

از اون حالت ها بود که خیلی کم برای من پیش میاد و اصلا برام قابل درک نیست که انقدر مریض باشم که نتونم تکون بخورم واقعا که گرما با آدم چیکار می کنه (برای همین الان حال فرنگیس رو کاملا درک میکنم گرمای تهران با آدم اینکارو میکنه وااااااای به حال آبادان!)

تا ساعت نه شب علنا مرده بودم بعد به زوووووور از توی تخت بلند شدم بیام پای کامی جان کاری که از بعد از ظهر عقب افتاده رو انجام بدم که.......

بیست بار ادرس را وارد می کردم ولی ارور میداد بالاخره چشم های نابینام باز شد دیدم مثلا وقتی حرف ام را فشار میدم حرف های جی و یو هم ناخودآگاه زده میشن اینتر کنار حروف هم کار نمیکرد 

خلاصه که بعد از مقادیری تحقیق متوجه شدیم کیبورد گرامی بدجوری تشنه بوده برادرجانمان بهش چای تعارف کرده کیبورد هم چای را نوشیده و بهش نساخته به این حال و روز افتاده... اونم چایی شیرین

این شد که بدقول شدم (مخاطب: اونی که دیروز فحشم داد )

بعد هم که این وبلاگ فعلا شده بلای جون من واقعا احساس میکنم مورد حمله قرار گرفته یعنی چی این چرندیات هرچی چرت و پرت حذف می کنم باز هست که چی؟

به شما چه عقیده من چیه؟؟؟ مگه من میام تو کله شما فرو کنم این بده اون خوبه که شما میخواین اینکارو باتوهین و تهدید بکنید؟؟؟

اگه طرفدارهای این آقـــا شماها هستین که با زور و توهین میخواین حرفتونو به کرسی بنشونید و دیگران را مجبور به سکوت کنید  ثابت کردین که حق داریم ازش متنفر باشیم.

بهمین دلیل سعی می کنم مدتی ننویسم (دلیل هم قانع کنندس چون هرچی می نویسم باز همون مزخرفات را دریافت می کنم)

البته دوست جونا من هستم و به همتون سر میزنم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط هانیل  | 
آخه ما که خونه هامون نزدیک مراکز تجمع هست چه گناهی کردیم که تقی به توق بخوره خطهامون قطع میشه ؟؟؟ این چه وضعیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط هانیل 

از جالب ترین کتابهایی که تو این مدت خوندم کتاب مشی و مشیانه (داستان آفرینش نخستین زن و مرد در اساطیر ایران) نوشته محمد محمد علی هست.

 

با وجود اینکه اوایل کتاب در دوران زندگی مجردی کیومرث درایران زمین به عنوان اولین پادشاه و پدر تمام ایرانیان کتاب کشش چندانی نداشت ولی در قسمت بعدی که مشی و مشیانه از گیاه ریواس به وجود آمدند قسمت های زیبایی از کتاب شروع شد.

 

جر و بحث اولین زن و مرد ایرانی

 

خودخواهی های اولین مرد ایرانی

 

تلاش های اولین زن ایرانی در جهت جذب همسر

 

حتی اولین حسادت اولین زن

 

همگی از قسمت های زیبای کتاب بود که از خوندنش لذت بردم. (اگه به این کتاب که قسمت دوم از سه گانه ی روز اول عشق است دسترسی دارید حتما بخونیدش)

 

این هم قسمتی از این کتاب:

هنگامی که آناهیتا، ایزد بانوی آب ها بر مشی و مشیانه ظاهر می شود به آنها چنین می گوید:

«اهورامزدا چهارپایان تیزرو را برای مردان و مردان قوی دل را برای زنان دلیر آفریده اند تا در کاشانه های فراخ زندگی کنند»

...

پس از پرسش در مورد فرزند دار شدن او می گوید:

«اهورا این اندیشه را هنگامی که به شکل گیاه ریواس بودید در نهاد شما بارور گردانید و به عهد خود پابند است. ما نیز منتظر روز موعود هستیم.»

و هنگامی که مشیانه از سرنوشتشان بر روی زمین می پرسد او می گوید:

از این پس به سرزمینی نزدیک می شوید که در آن به خواسته های خود می رسید. به آن شرط که از اهریمن بهراسید و از او دوری کنید. چندی پیش از دیدار شما در نبردی سخت بر جهی پیروزش دم. او میخواست زیبایی مرا بدزدد و شما را در همین آغاز راه ،به تاریک ترین و خشک ترین مغاک ها بکشاند. او از فرط حسادت سوگند خورده است نگذارند فرزندان شما فراوان شوند. و به کردار نیک گرایش یابند.»

...

سپس اضافه می کند: «پس شما با چشمان باز و صبورانه از راهی که باز کرده ام بگذرید، و به سرزمینی برسید که کوه البرز و قله مرتفع آن ،دماوند، سر به آسمان می ساید. جنگل های سرسبز عظیم، کویرهای پهناور، دریاهای فراخ، رودهای پرخروش، آب و هوای گوناگون و معتدل و مردمان سلحشور آن زبانزد دیگر مردمان خواهد شد. سرزمینی با نژاد آریایی که نخستین قوم ستایش کننده اهورامزداست. من دریایی کوچک در شمال و دریایی بسیار فراخ به جنوب آن سرزمین هدیه کرده ام تا از تهاجم دشمنان در امان بماند. سرزمین مقدسی که شما را به سان برازنده ترین آفریدگان بر پشت خود اَجر می گذارد. زنان را برابر مردان می داند، به شرط آن که از دروغ و آز و پلیدی بپرهیزند...

 

البته کتاب قسمتهای زیبا زیاد داره ولی این قسمت که آناهیتا راهنمای آغاز راه و حرکت آنها به سوی ایران ویج می شود برای من خیلی جالب بود...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 3:24 بعد از ظهر  توسط هانیل  | 
طی چهار سال آینده هنگام خرید گوشی دقت فرمائید...

 

حتما گوشی هایی تهیه کنید که بازی و دیگر تجهیزات سرگرم کننده به اندازه کافی داشته باشند، چون  اکثر مواقع به دلیل دسیسه های منافقین خط ها قطع می باشند!

 

 

پ.ن: یک دوست که خیلی هم دلم میخواد بشناسمش برام این جمله را فرستاد، خوندنش برام آرامش بخش بود.

"اگر تمام شب براي از دست دادن خورشيد گريه کني لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد."

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 7:31 بعد از ظهر  توسط هانیل  |